عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

40

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

كه رسول گفته بود مبادا كه هيچ كس نماز ديگر كند مگر به بنى قريظه ، آنجا نماز ديگر بگزاردند و يهود را حصار ميدادند بيست و پنج روز ، گفته‌اند پانزده روز تا كار بر ايشان سخت شد و رعب در دل ايشان افتاد و بدل پراكنده شدند ، پس به حكم رسول فرو آمدند . رسول فرمود : چگوييد اگر يكى هم از شما حكم كند و ما جمله بر حكم وى برويم ؟ گفتند آن كيست ؟ گفت : سعد معاذ پس ايشان بنزديك سعد شدند و گفتند با ما فضل كن تا همه آزاد كرد تو باشيم . سعد گفت من رضاى اللَّه جويم و از ملامت خلق باك ندارم . پس رسول فرمود يا سعد ! ميان ما و ميان ايشان حكم كن ، و با وى عهد بستند كه حكم وى را راضى باشند ، سعد گفت حكم من كشتن مردان است ، و اسير گرفتن كودكان و زنان ، و قسمت كردن مال ايشان . رسول فرمود : لقد حكمت به حكم اللَّه من فوق سبعة ارقعة . پس ايشان را يك يك همى آوردند و گردن همى زدند ، تا ششصد مرد بالغ را گردن زدند و بروايتى ديگر هفتصد ، يكى ازيشان كعب اسيد را گفت با ما چه خواهند كرد ؟ كعب گفت مگر همه را بخواهند كشت كه يكان يكان همى برند و هيچ باز نمىآيند . حيى اخطب را بياوردند حلّهء ديبا پوشيده و بر خود پاره پاره كرده و دستش واگردن بربسته ، رسول را گفت در عداوت تو خود را ملامت نميكنم و به تو هيچ زارى نميكنم و باكى نيست از كشتن ، كه كشتن بنى اسرائيل بيش ازين بود . پس او را فرا پيش آوردند و گردن زدند . پيرى ديگر بياوردند تا او را بكشند يكى از ياران رسول او را بخواست ، رسول آن مرد بوى بخشيد ، آن مرد گفت يارانم كجااند ؟ مهتر ما كعب اسيد كجاست ؟ گفتند او را بكشتند ، گفت حيى اخطب به آن روى چون ماه كجاست ؟ گفتند او را بكشتند ، پير گفت بعد ازيشان مرا چه عيش باشد و چون خوش بود ! او را نيز گردن زدند ، و نزل جبرئيل عليه السلام بقوله تعالى : وَ أَنْزَلَ الَّذِينَ ظاهَرُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ صَياصِيهِمْ اى - حصونهم و معاقلهم ، واحدها صيصية .